محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5485
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مقرريهايتان را بريده است ؟ » گفتند : « نه » گفت : « آيا در بارهء يكى از شما يا يكى از سران و بزرگانتان قصورى كرده ؟ » گفتند : « نمىدانيم . » گفت : « كسى از سرداران شما را معزول كرده ؟ » گفتند . « خدا نكند كه چنين كرده باشد . » گفت : « پس چرا از يارى وى باز ماندهايد و دشمن وى را بر تعدى و اسارتش كمك كردهايد ؟ به خدا هيچ قومى خليفهء خويش را نكشتند ، مگر اينكه خدا شمشير كشنده و مرگ نابود كننده را بر آنها تسلط داد . سوى خليفه تان شتابيد و از او دفاع كنيد و با هر كه مىخواهد او را خلع كند و بكشد نبرد كنيد ، » گويد : حربيان به پا خاستند و از هنگام بر آمدن روز تا به وقت زوال خورشيد با حسين بن على و يارانش به سختى نبرد كردند . بسيار كس از ياران وى را زخمدار كردند ، حسين بن على اسير شد ، اسد حربى به نزد محمد در آمد و بندهاى وى را شكست و وى را در مجلس خلافت نشانيد . گويد : محمد نظر كرد و كسانى را ديد كه لباس نبرد و سپاهيگرى نداشتند و بى سلاح بودند ، بگفت تا به قدر حاجت خويش از سلاح خزينه ها برگرفتند و وعده شان داد و اميدوار كرد ، به همين سبب غوغاييان سلاح بسيار و كالا ، از خز و غيره ، به غارت بردند . گويد : حسين بن على را پيش محمد بردند كه وى را بر مخالفتى كه كرده بود ملامت كرد و گفت : « مگر پدرت را بر كسان تقدم ندادم و كار سپاه را به دو نسپردم و دست وى را از مال پر نكردم و مقام شما را در ميان مردم خراسان و الا نكردم و منزلتتان را از ديگر سرداران بالا نبردم ؟ » گفت : « چرا . »